الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
346
الخصال ( فارسى )
حقوق رعاياى تو بسيار است و بهم پيوسته است چون پيوست حقوق خويشان و همنژادان كه واجبترين آنها بر تو حق مادرت است سپس حق پدرت سپس حق فرزندانت سپس حق برادرت سپس هر كدام نزديكترند و سزاوارترند سپس حق مولاى تو كه بر تو نعمت داده سپس حق مولائى كه اكنون به تو نعمت ميدهد سپس حق كسى كه به تو احسانى كرده سپس حق مؤذنى كه تو را به نماز متوجه مىكند سپس حق پيشنماز بر تو سپس حق همنشين تو سپس حق همسايه سپس حق رفيق سپس حق شريك سپس حق دارائى تو سپس حق بستانكارى كه از تو طلب ميخواهد سپس حق معاشر با تو سپس كسى كه بر تو اقامهء دعوى كرده سپس حق كسى كه بر وى اقامهء دعوى كردى سپس حق كسى كه با تو مشورت مىكند سپس حق كسى كه به تو در مشورت رأى ميدهد سپس حق كسى كه از تو نصيحت مىخواهد سپس حق كسى كه به تو نصيحت مىكند سپس حق بزرگتر از تو سپس حق كوچكتر از تو سپس حق كسى كه از تو درخواست كرده سپس حق كسى كه بدست خود به تو بدى كرده گفتار زشت يا كردار زشتى بطور عمد يا غير عمد به تو روا داشته سپس حق ملت بر تو سپس حق كفارى كه در پناه دين تواند سپس حقوقى كه بمقتضاى احوال گردش اسباب زندگانى بوجود مىآورد . خوشا به حال كسى كه خدا او را كمك دهد تا حقوقى كه بر او فرض كرده ادا كند و او را توفيق و تأييد عطا فرمايد . اما حق بزرگ خدا بر تو اينست كه او را به يگانگى بپرستى و شريكى براى او ندانى چون از روى اخلاص اين وظيفه را انجام دهى خدا براى او به عهده گرفته كه كار دنيا و آخرت تو را كفايت كند ، حق نفس تو بر تو اينست كه در طاعت خداى عز و جل به كار برى و حق زبانت اين است كه آن را از دشنام نگهدارى و بكلام خير عادت دهى و سخنان بيهوده نگوئى و با آن بمردم نيكى كنى و خوب آنها را بگوئى و حق گوش اينست كه با آن بد گوئى مردم و آنچه حلال نيست نشنوى و حق چشم اين است كه